سخن زیبا

بروزترین وبسایت سخن های زیبا و ماندگار

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ
وصیت پدر به پسر

وصیت پدر به پسر

 

ﭘﺪﺭﯼ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﮒ به فرزندش گفت :

ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﺩﺍﺭﻡ. امیدوارم ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﻣﻦ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯽ!

1) ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻣﻠﮑﯽ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﻭ ﺭﻭﯾﺶ ﺑﮑﺶ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺵ!

2) اﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﺑﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ!

3) ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﯾﺎ ﺍﻓﯿﻮﻧﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﯽ ﺑﺎ ﺁﺩﻡ ﺑﺰﺭﮔﺴﺎﻟﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻦ!

ﻣﺪﺗﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﭘﺪﺭ، ﭘﺴﺮ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺪﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ.

ﭘﺲ ﺑﻪ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﭘﺪر ، ﺁﻥ ﻣﻠﮏ ﺭﺍ ﺳﺮ ﻭ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ.

ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﮐﺎﺭ ﺩﯾﺪ...ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺣﯿﻒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ ﭘﺲ ﻣﻨﺼﺮﻑ ﺷﺪ!

ﺑﻌﺪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﺪ ؛ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﺮﺱ ﻭ ﺟﻮﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ.

ﺩﯾﺪ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ! ﻋﻠﺘش را ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮔﻔﺖ:

"ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﺍﯾﯿﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ!"

ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﻪ ﻋﻤﻖ ﻧﺼﺎﯾﺢ ﭘﺪﺭﺵ ﭘﯽ ﺑﺮﺩ...

و میخواست ﺑﺎ ﻣﺮﺩ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ ﺑﻮﺩ ﺩﻭﺩ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﺪ

ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻪ ﻣﻮﺕ ﯾﺎﻓﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﻣﻮﺍﺩ ﻣﺨﺪﺭ ﺑﻮﺩ!

ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﮑﺮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺪﺭ ﺭﺣﻤﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﺷﺪ...

"ﮐﺎﺵ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﻗﻄﻮﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺳﻄﺮﯼ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺑﯿﺎﺩ ﻣﺎﻧﺪﻧﯽ ﻧﻪ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺭفتنی...!"

۱۶ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۵۰ ۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰
عاشق
هدیه ی خداوند

هدیه ی خداوند

 

زندگی
هدیه ی خداوند به شماست ...
و
شیوه ی زندگی
هدیه ی شما به خداوند است ...

خوب زندگی کنیم 🌸

۱۶ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۱۷ ۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰
عاشق
ما قاچاقچیا تو خودمون قانون داریم!

ما قاچاقچیا تو خودمون قانون داریم!

 

دیالوگ جمشید هاشمپور در فیلم تاراج (1363) به ساخته ایرج قادری:

ما قاچاقچیا تو خودمون
قانون داریم...
ماده اول: دنیا پر نامرده!
دوم: جز خودت، کسی رو
دوس نداشته باش!
سوم: برادرت اولین دشمن توئه...
رفیقت، دومی..!

۱۶ بهمن ۹۵ ، ۱۱:۵۲ ۲ نظر موافقين ۲ مخالفين ۰
عاشق
عدالت بین فرزندان

عدالت بین فرزندان

 

پیامبرخدا صلی الله علیه و آله:

اِعْدِلُوا بَیْنَ أَوْلادِکُمْ کَما تُحِبُّونَ أَنْ یَعْدِلُوا بَیْنَکُمْ فِى الْبِرِّ وَاللُّطْفِ.

میان فرزندانتان عدالت ورزید، همان گونه که شما نیز دوست مى دارید، در نیکى کردن ومِهر ورزیدن،

میان خودتان عدالت ورزند.

۱۶ بهمن ۹۵ ، ۰۸:۵۶ ۰ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰
عاشق
انرژی مثبت و یادخدا‌

انرژی مثبت و یادخدا‌

 

الهی
در این روز شنبه
بهترین ها
را نصیب
دوستانم کن
تا تقدیرشان
آنگونه که تو می پسندی
مهیا شود
روزتون سرشار از
انرژی مثبت و یادخدا‌🌹

۱۶ بهمن ۹۵ ، ۰۷:۲۹ ۱ نظر موافقين ۲ مخالفين ۰
عاشق
شعر ولادت حضرت زینب (س)

شعر ولادت حضرت زینب (س)

 

شد از هم اکنون صبر عالم واله و شیدای او

شمس و قمر پروانه ای بر چهره مهتاب او

او بی قرار و در کنارش جد و مام و باب او

تا آنکه آغوش حسینش میشود محراب او

در عشق او پیغمبر فرهنگ عاشورا بود

امشب شب مولودی دردانه زهرا بود

۱۵ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۲۰ ۱ نظر موافقين ۲ مخالفين ۰
عاشق
ایمان ، امید ، عشق

ایمان ، امید ، عشق

 

ایمان
همه چیز را محکم می کند

امـــید
همه چیز را ردیـف می کند

عــشق
همـه چیز را زیـبا می کند

ایمان ، امید ، عشق

روزی امروز شما🌹

 

۱۵ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۲۶ ۰ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰
عاشق
میلاد خانم  زینب کبری (س) و روز پرستار مبارک باد

میلاد خانم زینب کبری (س) و روز پرستار مبارک باد

 

هرکجا بنگری شعف برپاست

خانه مصطفی شده گلشن

دیده مرتضی شده روشن

مونس ویار مجتبی آمد

حامی شاه کربلا آمد

میلاد خانم

زینب کبری(س)

و روز پرستار مبارک باد 🌼

۱۵ بهمن ۹۵ ، ۱۱:۳۴ ۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰
عاشق
برترین عمل و ستون دین

برترین عمل و ستون دین

 

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:

اُوصیکُمْ بِالصَّلاةِ وَحِفْظِها، فَاِنَّها خَیْرُالْعَمَلِ وَهِىَ عَمُودُ دینِکُمْ.

شما را به نماز و مراقبت از آن سفارش مى کنم چونکه نماز برترین عمل و ستون دین شماست.

۱۵ بهمن ۹۵ ، ۰۸:۲۶ ۱ نظر موافقين ۲ مخالفين ۰
عاشق
درخت جادویی

درخت جادویی

 

مسافری خسته که از راهی دور می‌آمد، به درختی رسید و تصمیم گرفت که در سایه‌ی

آن قدری استراحت کند، غافل از این‌که آن درخت جادویی بود‌، درختی که می‌توانست آن‌چه که بر دلش

می‌گذرد برآورده سازد! وقتی مسافر روی زمینِ سخت نشست با خودش فکر کرد که چه خوب می‌شد

اگر تخت‌خواب نرمی در آن‌جا بود و او می‌توانست قدری روی آن بیارامد.

فوراً تختی که آرزویش را کرده بود در کنارش پدیدار شد‌.

مسافر با خود گفت: "چقدر گرسنه هستم. کاش غذای لذیذی داشتم"

ناگهان میزی مملو از غذاهای رنگارنگ و دلپذیر در برابرش آشکار شد. پس مرد با خوشحالی خورد و نوشید.

بعد از سیر شدن‌، کمی سرش گیج رفت و پلک‌هایش به خاطر خستگی و غذایی که خورده بود سنگین شدند.

خودش را روی آن تخت رها کرد و در حالی که به اتفاق‌های شگفت‌انگیز آن روز عجیب فکر می‌کرد

با خودش گفت: "قدری می‌خوابم، ولی اگر یک ببر گرسنه از این جا بگذرد چه؟"

و ناگهان ببری ظاهر شد و او را درید.

هر یک از ما نیز در درون خود درختی جادویی داریم که منتظر سفارش‌هایی از جانب ماست.

ولی باید حواسمان باشد، چون این درخت افکار منفی، ترس‌ها و نگرانی‌ها را نیز تحقق می‌بخشد.

بنابر‌این مراقب آن چه که به آن می‌اندیشید باشید.

 

۱۴ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۳۰ ۰ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰
عاشق