سخن زیبا

بروزترین وبسایت سخن های زیبا و ماندگار

۵۲ مطلب با موضوع «اشعار زیبا» ثبت شده است

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا

(استاد شهریار)

۲۲ دی ۹۵ ، ۱۵:۰۹ ۰ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰
عاشق
گذشت...

گذشت...

 

این یک دو سه روز نوبتِ عمر گذشت
چون آب به جویبار و چون باد به دشت
هرگز غمِ دو روز مرا یاد نگشت
روزی که نیامده‌ست و روزی که گذشت
(حکیم عمر خیام)

۲۰ دی ۹۵ ، ۱۸:۱۸ ۰ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰
عاشق

سلیمان گر شوی آخر نصیب مور میگردی

در این دنیای بی حاصل چرا مغرور میگردی

سلیمان گر شوی آخر نصیب مور میگردی

(عطار نیشابوری)

۱۸ دی ۹۵ ، ۱۱:۰۳ ۱ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰
عاشق

تو اگر باز کنی پنجره ای سوی دلت

تو اگر باز کنی پنجره ای سوی دلت
میتوان گفت که من چلچله باغ توام
مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف
سخت محتاج به گرمای توام

۱۷ دی ۹۵ ، ۱۶:۲۷ ۰ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰
عاشق

اشعار طنز ابوالقاسم حالت، پاسخ دندان شکن

این دلبر اگر رام نشد، دلبر دیگر
دلدار دگر، یار دگر، همسر دیگر
هر گاه خر من ز برایم لگد انداخت
بفروختم آن را و خریدم خر دیگر
هر جا که به یک جو نرود آب زن و شوی
گو این زن دیگر کند آن شوهر دیگر
گفتم به رئیس الوزرا: مملکت ما
هر دم شده بازیچه ی بازیگر دیگر
گفتا که از این کشور اگر نیست دلت شاد
رو کن به دیار دیگر و کشور دیگر
چون ساقی بدمست تو ، ساغر شکن افتد
رو ساقی دیگر طلب و ساغر دیگر
(ابوالقاسم حالت)

۱۷ دی ۹۵ ، ۱۴:۴۱ ۰ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰
عاشق

سهراب سپهری، آب را گل نکنیم

آب را گل نکنیم
در فرودست انگار کفتری می خورد آب
یا که در بشه ای دور سیره ای پر می شوید
یا در آبادی کوزه ای پر می گردد
آب را گل نکنیم
شاید این آب روان می رود پای
سپیداری تا فروشوید اندوه دلی
دست درویشی شاید نان خشکیده فرو برده در آب
رزن زیبایی آمده لب رود
آب را گل نکنیم
روی زیبا دوبرابر شده است
چه گوارا این آب
چه زلال این رود
مردم بالا دست چه صفایی دارند
چشمه هاشان جوشان گاوهاشان شیرافشان باد
من
ندیدم دهشان
بی گمان پای چپرهاشان جا پای خداست
ماهتاب آنجا می کند روشن پهنای کلام
بی گمان در ده بالا دست چینه ها کوتاه است
مردمش می دانند که شقایق چه گلی است
بی گمان آنجا آبی آبی است
غنچه ای می شکفد اهل ده باخبرند
چه دهی باید باشد
کوچه باغش
پر موسیقی باد
مردمان سر رود آب را می فهمند
گل نکردنش ما نیز
آب را گل نکنیم

سهراب سپهری

۱۵ دی ۹۵ ، ۱۷:۴۵ ۰ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰
عاشق

شعر زمستونه

زمستونه زمستونه                   فصل تگرگ و بارونه

هوا شده خیلی سرد                 روی زمین پر از برف

چه خوبه کودکستان                 وقتی میشه زمستان

کلاغ های سیاه رنگ                 بخاری های روشن

وقتی بارون میباره                  دلم میخواد دوباره

برم به کودکستان                    میان آن گلستان

heart

۱۴ دی ۹۵ ، ۰۹:۳۴ ۰ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰
عاشق

من زندگی را دوست دارم

من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم!
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم ، پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم
(حسین پناهی)

۱۳ دی ۹۵ ، ۱۵:۳۸ ۰ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰
عاشق

من بی میِ ناب زیستن نتوانم، حکیم عمر خیام

من بی میِ ناب زیستن نتوانم
بی باده کشید بارِ تن نتوانم
من بنده‌ی آن دمم که ساقی گوید
یک جامِ دگر بگیر و من نتوانم
۱۲ دی ۹۵ ، ۰۷:۳۴ ۰ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰
عاشق

شبای حرم یادم نمیره!

منم و این حرم من و دو تا گلبرگ تنهایی
منم و شهری که شبای جمعش هست رویایی
منم و دستای کریم اربابم ثارالله
منم و اون نگاه پر تب و مهر زهرایی
شبای حرم یادم نمیره
می دونی دلم بد جور اسیره
مادر تو می دونم دستم و می گیره
کربلا،کربلا،کربلا آآآآآآآآآآآآ

۱۱ دی ۹۵ ، ۲۰:۴۷ ۰ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰
عاشق