سخن زیبا

بروزترین وبسایت سخن های زیبا و ماندگار

۵۲ مطلب با موضوع «اشعار زیبا» ثبت شده است

میگه عمو آروم جونمه،اباالفضل

یه مادری تو کاروون پریشونه،فرزند

تا که نگاش میفته شیش ماهش داره،،،میخنده

تو کاروون دل سه ساله ای قرصه،،،چون داره

دلش و به دل عمو اباالفضلش میبنده

میگه عمو آروم جونمه

عمویی تموم وجودمه ،،، روی دوشش

همه دنیا زیر پرمه ،،، اباالفضل،اباالفضل،اباالفضل

۱۱ دی ۹۵ ، ۲۰:۱۸ ۱ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰
عاشق

از خاک در آمدیم و بر باد شدیم

یک چند به کودکی به استاد شدیم
یک چند به استادیِ خود شاد شدیم
پایانِ سخن شنو که ما را چه رسید
از خاک در آمدیم و بر باد شدیم
۱۱ دی ۹۵ ، ۱۷:۴۸ ۰ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰
عاشق

دل ناله کند از من!

دل ناله کند از من
من ناله کنم از دل
بارب تو قضاوت کن
دیوانه منم یا دل

۱۱ دی ۹۵ ، ۱۶:۰۸ ۱ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰
عاشق

کربلا

حالا که نشد کربلا برم

یجورایی آزرده خاطرم آرزومو

نمی خوام زیر گل ببرم

کربلا ، کربلا ، کربلاcrying

۱۱ دی ۹۵ ، ۱۶:۰۵ ۰ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰
عاشق

حکیم عمر خیام، گویند که دوزخی بُوَد عاشق و مست

گویند که دوزخی بُوَد عاشق و مست
قولیست خلاف، دل در آن نتوان بست
گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود
فردا باشد بهشت، همچون کفِ دست
۱۰ دی ۹۵ ، ۱۰:۳۱ ۰ نظر موافقين ۲ مخالفين ۰
عاشق

صائب تبریزی، دانسته‌ام غرور خریدار خویش را

دانسته‌ام غرور خریدار خویش را

خود همچو زلف می‌شکنم کار خویش را

هر گوهری که راحت بی‌قیمتی شناخت

شد آب سرد، گرمی بازار خویش را

در زیر بار منت پرتو نمی‌رویم

دانسته‌ایم قدر شب تار خویش را

زندان بود به مردم بیدار، مهد خاک

در خواب کن دو دیدهٔ بیدار خویش را

هر دم چو تاک بار درختی نمی‌شویم

چو سرو بسته‌ایم به دل بار خویش را

از بینش بلند، به پستی رهانده‌ایم

صائب ز سیل حادثه دیوار خویش را

صائب تبریزی

۰۹ دی ۹۵ ، ۱۰:۲۸ ۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰
عاشق

ابوالقاسم حالت، مردم بی جربزه

هر چه کردیم زما جمله رضایت دارند
نه ملال و نه کدورت نه شکایت دارند
شاید از ما گلمندند و اگر دم نزنند
حجب و کم روی بی حد و نهایت دارند
چون ندارد ثمر از ما گله بیخود نکنند
آن کسانی که به سر عقل و درایت دارند
خنده ام گیرد از اندیشه ی آن ساده دلان
که ز امثال من امید حمایت دارند
واقعا مسخره است این که منم خود گمراه
دوستان جمله ز من چشم هدایت دارند
همه خواهند که من گردن خائن بزنم
این چه عشقی است که یاران به جنایت دارند
قسمت مردم بی جربزه میدانی چیست؟
رؤسائی که نه عقل و نه کفایت دارند

ابوالقاسم حالت

۰۸ دی ۹۵ ، ۱۹:۲۱ ۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰
عاشق

ای خوش از تن کوچ کردن، پروین اعتصامی

ای خوش از تن کوچ کردن، خانه در جان داشتن

روی مانند پری از خلق پنهان داشتن

همچو عیسی بی پر و بی بال بر گردون شدن

همچو ابراهیم در آتش گلستان داشتن

کشتی صبر اندرین دریا افکندن چو نوح

دیده و دل فارغ از آشوب طوفان داشتن

در هجوم ترکتازان و کمانداران عشق

سینه‌ای آماده بهر تیرباران داشتن

روشنی دادن دل تاریک را با نور علم

در دل شب، پرتو خورشید رخشان داشتن

همچو پاکان، گنج در کنج قناعت یافتن

مور قانع بودن و ملک سلیمان داشتن

پروین اعتصامی

۰۸ دی ۹۵ ، ۱۳:۱۷ ۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰
عاشق

شعر طنز، باز شوهر بی بهانه

باز شوهر بی بهانه

با ادایی کودکانه

هیکل چون استوانه

میکند غر غر به خانه

یادم آید روز اول

گردنش کج, دست و پا شل

پیش بابا موش می شد

سرخیش تا گوش می شد

دختری افتاده بودم

مهربان و ساده بودم

نرم و نازک

شاد و چابک

چشمهایم همچو آهو

عطر موهایم چو شب بو

می شنیدم از لب او

حرفهایی همچو جادو

من غلام خانه زادت

جان دهم هر دم به یادت

گر نیایی خانه ی من

می گریزد روحم از تن

بعد از آن گفتار زیبا

خام گشتم من همانجا

شد به پا جشن عروسی

کیک و شام و دیده بوسی

بعد از آن دیگر ندیدم

هرگز آن اوقات بی غم

قسمتم یک مرد جانی

اندکی لوس و روانی

بشنو از من جان خواهر

هر که کرد این دوره شوهر

خاک بر سر گشت و حیرانپ

شد پشیمان ، شد پشیمان ، شد پشیمان

۰۷ دی ۹۵ ، ۱۸:۱۸ ۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰
عاشق

کاش بارانی ببارد قلبها را تر کند

کاش بارانی ببارد قلبها را تر کند

بگذرد از هفت بند ما صدا را تر کند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

رشته رشته مویرگهای هوا را تر کند

بشکند در هم طلسم کهنه ی این باغ را

شاخه های خشک بی بار دعا را تر کند

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت

سرزمین سینه ها تا نا کجا را تر کند

چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها

شاید این باران که می بارد شما را تر کند

۰۷ دی ۹۵ ، ۱۸:۰۰ ۰ نظر موافقين ۰ مخالفين ۰
عاشق