آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا

(استاد شهریار)

  • چهارشنبه ۲۲ دی ۹۵

از زندگانیم گله دارد جوانیم

از زندگانیم گله دارد جوانیم / شرمنده‌ی جوانی از این زندگانیم
دارم هوای صحبت یاران رفته را / یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
پروای پنج روز جهان کی کنم که عشق / داده نوید زندگی جاودانیم

(( شهریار ))

  • جمعه ۳ دی ۹۵